ابهام

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

ابهام

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

ابهام

آدما به اندازه حرف هایی که نمیزنن از هم دور میشن ...

بیا بریم همونجا که میترسیم .

هم آغوشی شان یک نبرد بود .

غریبانه زیست مان در پیله اندوه

من اگه خسته شبیه تن ایران بودم

ما روزهایی رو زندگی کردیم که قابل زیستن نبود

اما من در همان روز های سخت هم تو را دوست داشتم ...

آنچه ما زندگی می انگاشتیم ، اینجا مرگ بود .

دنیایی کوچک ، رویایی بزرگ

پس زخم هامان چه ؟

رها گشته در تنهایی خویش

و ما ، ساکنان گوشه غمگین عالم ..

سالها پیش جسمِ نیمه جونم میونِ دریا غرق شد،
دیگه هیچی یادم نیست.
و تو
از
هر آنچه
تاکنون
دیده بودم
زیباتری

بایگانی

خب میدونستم بازم کسی پیدا نمیشه 

دیگه کتابی معرفی نخواهد شد 

کیا دارن باهام کتاب میخونن؟ 


قطعا تحمل اینکه یهو برای یه نفر که براش مهم بودید دیگه مهم نباشید به مراتب سخت تر از اینه که هیچوقت برای اون آدم مهم نباشید

کسی هست حرف بزنیم ؟ 

کمک درمانی به خانم نفیسه السادات نوری فرمتولد1370/8/8 از استان قزوین

مبتلا به بیماری sma  تیپ 3 نوع a میباشدکه یک بیماری ژنتیکی خاص ونادرکه مشکلات جسمی وحرکتی بدنبال دارد ومتاسفانه بیماری پیشرونده است واگر درمان نشود عوارض جبران ناپذیری دارد .

درمان این بیماری تزریق 6 عدد آمپول اسپینرازا است که در نخاع بیمار تزریق میشود.نکته قابل توجه هزینه این داروست که بالغ بر 750 هزار دلار میباشد واز آنجایی مسولین و دولت ایران هیچ گونه اقدامی برای این بیماری انجام نمیدهند والدین این بیماردرتلاش هستند که با حمایت های مالی هر چقدر هم کم هزینه درمان را تهیه کنند.بیاید همگی باهم سلامتی را به بیماران sma  که واقعا هیچ گونه حمایتی از جانب دولت نمیشوند راهدیه کنیم.دوستان خودرا نیز به پویش دعوت کنید.

کمک های شما میتواند تداوم بخش نفس های خانم نفیسه السادات نوری فر باشد.

🛑شماره کارت جهت کمکهای مالی شماعزیزان👇

5029081019525787تعاون کارت

بنام نفیسه السادات نوری فر

شماره تماس:09050846144

آدرس اینستاگرام:nafise_nourifar

ناسا یه شهاب سنگ پیدا کرده که تا چهارسال دیگه میکوبه به زمین و هیچی دیگه نیستو نابود میکنه همه چیو 

خلاصه اومدم بگم این چهارسالو عشقوحال کنید دیگه نگران هیچی نباشید 

نمیدونم چرا آهنگ " همه اون روزا " ی رضا صادقی همش منو یاد تو میندازه فائزه ...
دلم برات تنگ شده 
که تا صبح تو اتاقت بیدار بمونم حرف بزنم حرف بزنم حرف بزنم خسته ام نشم 

دلش میخواهد حرف بزند اما هیچ حرفی ندارد

با هیچکس 

انگار از داخل خالی شده

هیچ موضوعی برایش جذابیت بحث ندارد

انگار هیچ چیزی نیست 

هیچ چیزی مهم نیست 

نمیداند کی و چگونه این بلا سرش امد اما هیچ حرفی برای هیچکس ندارد عین آدمی که نه میشنود نه حرف میزند فقط میتواند ببیند ، بی تفاوت ...

همیشه با خودش تکرار میکرد حرف هایی که کسی منتظر شنیدنشان نیست نباید زده شوند 

و هر بار مطمئن تر میشد به روابط همواره یک طرفه اش 

بحث این است که اگر کمرنگ میشد کم کم محو میشد گویی هرگز وجود نداشته هرگز 




قرار گذاشتم 

حالا که آدم های اطرافم من را نمیخواهند اصراری نیست نه صدایم شنیده خواهد شد و نه منی دیگر برایشان باقی خواهد ماند 

مدتهاست کسی یادی از من نکرده و من خودم را تنها در این مقصر میدانم که این روابط یک طرفه را با حضور هراز چندگاهیم به شکل های مختلف ادامه دادم درحالی که طرف مقابلی در انتظار حضور من نبود 


اما حالا دیگر با اطمینان باور میکنم ، همه چیز را ..

زندگی ام هر صبح، با صبح بخیر هایی که تو نمی گویی شروع می شود؛ با دوستت دارم هایی که نمی گویی ادامه پیدا می کند.

صبحی که با سکوت شروع شود، مثل این است که دریا بروی، و هنوز روی ساحل شنی و نرمش قدم نگذاشته، غرق شوی... غرق.

ما را همه شب نمیبرد خواب